|
نوشته شده توسط اشا
|
|
جمعه, 26 تیر 1388 18:28 |
 ظهر بود وهوا بسیار گرم در یکی از خیابان های فرعی مشهد البته به قول مشهدی ها بالای شهر منتظر یکی از دوستان بودم ناگهان یه ماشین پژو کنار ماشین من وایستاد یه ماشین خیلی تمیز ویه آقای خیلی خوش تیپ و بعد از یه حال و احوال مودبانه گفت من برای یکی از دوستانم یه مقدار وسایل از کشور امارات آوردم اما متاسفانه ایشان خونه نیستند وبا وجودی که من بایستی به امارات برگردم و الان چهار روز است که انتظار برگشتن ایشان را دارم اما ایشان نیامدند اگر ممکن است من را راهنمایی کنید که این وسایل را کجا میتوانم به امانت بگذارم و بعد از اینکه من به ایشان گفتم متاسفانه کاری از دست من بر نمی آید ایشان با لفاظی وچرب زبانی اول احساسات مر ا بر انگیخت و از این گفت که چگونه با وجودی که در امارات خبر نگار است - که البته کارتی هم در اثبات ادعای خود داشت - از این دوست نامرئی پذیرایی کرده است و اکنون که به مشهد آمده است نه تنها آدرس درست نیست که تلفنی هم که از این دوست دارد جوابی نمی دهد و سپس گفت ظاهرا\" قسمت ما این بوده است که با یکدیگر آشنا شویم و آنگاه خواست تا این وسایلی که با خود آورده است به من بدهد و به این ترتیب من به طمع افتادم و اظهار تمایل کردم که آنها را ببینم پس صندوق ماشین را بالا زد و وسایل مختلفی را با مارک های معتبر دیدم و تصمیم گرفتم به منظور کمک به ایشان و البته به موجب منفعت طلبی آنها را خریداری کنم پس قیمت گذاری صورت گرفت و من بلا فاصله قیمت پیشنهادی ایشان را نصف کردم و خرید انجام شد اما زمانی که وسایل را تحویل گرفتم و آنها را به خانه بردم و خوشحال از خرید شایسته خود میخندیدم نا گهان در یافتم همه این وسایل تقلبی و بعضی از آنها تنها قاب بیرونی این وسایل است وداخل آنها موتور وسایر تجهیزات الکترونیکی آنها وجود ندارد و در این حال نه می دانستم چه باید کرد و نه روی آنرا داشتم که بگویم طمع کورم کرد و سرم کلاه رفت آن هم چه کلاهی
|
|
آخرین به روز رسانی در چهارشنبه, 31 تیر 1388 14:38 |