آخرین خبرها
لطفا قبل از درج هرگونه مطلب در این سایت مرامنامه سایت را مطالعه کنید و مطمئن باشید با آن تناقضی ندارد
سهامدار خارجی می شی؟ PDF چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه, 15 مرداد 1389 12:31

جام جهانی و گزارش های فوتبالی و بله چه می کنن این سهامداران در رقابت ایران خودرو و سایپا . این قدر به هم فشرده است که نمیشه این بندگان خدا رو از هم جدا کرد! هی ما می گیم یه ذره رعایت مسائل شرعی بکنین یه کم حداقل از هم فاصله بگیرین فشرده تر رقابت نکنین گوش این دوستان بدهکار نیست. البته بعد ها مشخص خواهد شد که این فشردگی صوری بوده یا نه واقعاً این دوستان فیلم بازی نمی کردند و برای رسیدن به ایران خودرو و سایپا زور می زدند ! هر چند ریال به ریال.



راستی کسی می دونه این سرمایه گذار خارجی که قرار بود بیاد کجاست و چرا سر و کله اش پیدا نیست ! البته ما عادت کردیم که درست قبل از هر معامله بلوکی یه سرمایه گذار خارجی رو علم می کنیم که انگار داخلی ها بترسن و سریعتر بخرن اما معامله که شروع میشه انگار غیب شده .

روایت زیر بخشی از داستان سرمایه گذار خارجی در بلوک های ایران خودرو سایپاست که تا به حال هیچ جا نقل نشده و شما هم دیگه جایی نقل نکنین ! حالا این که چه جوری به دست ما رسیده بماند اما نشون میده واقعاً پای یک سرمایه گذار خارجی در میان بوده و ما خبر نداشتیم اما ...

ماجرا از انجا آغاز می شود که ( اتاق ریئس سازمانی که قراره دولت رو هم به زودی به شکل یک معامله بلوکی بیاره تو بورس یا شاید هم فرابورس! 1 ماه قبل ) :

رئیس : ببین عزیز . من کاری ندارم . از بالا گفتن باید سرمایه گذار خارجی باشه . به هر قیمتی که شده

معاون : آخه شما که خودت بیشتر در جریانی . سر قضیه تایدواتر یادت نیست . دیگه کسی نمی یاد . من الان تو این شرایط سرمایه گذاری خارجی از کجا پیدا کنم .

رئیس : خود دانی به هر حال واسه ادامه کارت لازمه ...

معاون سرخورده و عصباتی از اتاق میزنه بیرون و به این فکر میکنه که آخه سرمایه گذار خارجی از کجا پیدا کنه . می ره تو اتاقش که ناگهان موبالش زنگ می زنه .

سلام جناب معاون . از نمابورس مزاحمتون می شم . همین الان با ریئس صحبت می کردم ایشون گفتن یه سرمایه گذار خارجی هم قراره رقابت کنه . درسته . ؟؟

معاون که از سرعت و گردش اطلاعات شاخ در اورده است .می گوید بله بله درسته به زودی اسمش و به رسانه ها اعلام می کنیم . البته فعلاً محرمانه است . معاون در حالی که گوشی را با اوقت تلخی و کلافه شدن از سریش بودن خبرنگار قطع می کنه سرش و میزاره روی میز و کمی فکر می کنه .

بله ناگهان فکری به ذهنش میرسه .بلافاصله گوشی بر میداره و راننده رو صدا می زنه .

راننده : سلام آقا درخدمتم

معاون : بریم یه جایی که خیلی کار داریم . تو راه بهت می گم

راننده : اقا مسیر کجاست .

معاون : چهار راه نظام آباد...

معاون و راننده با ماشین اداره رسیدن چهار راه نظام آباد و کمی توقف کردن . ناگهان فریاد « بچه ها کار آمد » در فضا پیچید و جماعتی ماشین رو دوره کردند . ارباب چه کاری هست . ما هستیم . صدای ارباب و آقا و خواهش و تمنا در فضا بلند شد اما چشم معاون دنبال یک شخص بود . شخصی که کمی میانسال بزنه اما خوش قیافه . ترجیحاً ایرانی نباشه ( که البته اکثراً نبودند ) . با قد و بالای بلند و رعنا و ...

که ناگهان پیدا کرد و به اون گفت . پسر تو بیا بریم . پسر گفت اقا چه کاری هست چند . که معاون گفت راضی ات می کنم نگران نباش ...

تو راه برگشت به اداره جوان بنده خدا از همه جا بی خبر خاطرات شیرین کارهای خود را تعریف می کرد و با گوشه و کنایه حواس طرف مقابل را جمع می کرد که اگر کار سختی باشد و پول او را ندهند خدا عوضش را می دهد و ازاین جور حرف ها که ماشین جلوی در اداره توقف کرد .

معاون به راننده : این و بیار تو اتاق من . نذار خیلی کسی بفهمه داستان چیه . بگو واسه کار شخصیه...

اتاق معاون ( پرده ها کشیده ، اتاق نسبتاً تاریک ، حدود ظهر گذشته و وقت نهار )

جوان بنده خدا مشغول خوردن نهار اون هم چلو کباب ... بیچاره هیچ جا نرفته بود که اول غذا بدن و بعد کار بخوان . هرازچندگاهی هم نگاهی به دور اطراف و دکراسیون شیک اتاق داشت و در ذهن خود حساب و کتاب می کرد که پولی که ازاین ها بگیره رو چه کار کنه . نهارش تموم شد و ارباب رو مقابل خود می دید ...

معاون : خوب بگو ببینم اسمت چیه ؟

جوان ( با لهجه ) : رشید ارباب

معاون : خوب آقا رشید . بگو ببینم جند ساله ات ؟ مدرکت چیه ؟ الان چه کار می کنی ؟

رشید : اقا حدود 35 سالم . درس و مدرک کجا بود . اونجا طالبان نمی گذاشتند درس بخوانیم . البته خواندن تا حدودی بلدم . گفتیم بیایئم در وطن شما شاید برای خودمان اربابی شدیم که شدیم این .

معاون دو دل بود که مطرح کند و یا نکند . از ترس کمی زبانش گرفته بود اما ناچار بود و گفت:

معاون ببین رشید . من می خوام تو از الان تا 1 ماه بعد پیش ما کار کنی . حقوق خیلی خوبی هم بهت می دم روزی 50 هزار تومان ...

رشید : ارباب بذارید دست شما را ببوسم . یعنی یک میلیون و یک پانصد هزار تومان . چند افغانی می شود ارباب . ارباب من چه کار باید کرده باشم که شما چنین پولی به من بدهید.

معاون : آها بریم سر اصل مطلب اما چه کار باید بکنی . هیچی تقریباً هیچ . کار خیلی ساده است . تو باید سهامداری کنی !

رشید با نگهای تعجب امیز : ارباب مو گچ کاری بلدم . سیمان کاری بلدم . سفید کاری بلدم . کنده کاری بلدم اما سهامداری بلد نیستم این چی هست جدید!؟

معاون : پسر جون . هیچ کاری نداره . تو فقط قراره نقش یه ادم خارجی رو بازی کنی که قراره بیاد سهام بخره . همین .

رشید : آقا مو که شپش تو جیبمان جفتک چارکش بازی می کنه پول نداریم !

معاون : رشید تو قرار مثلاً بخری . در نقشی بابا . رول یه سهامدار خارجی رو بازی می کنی . قیافت هم که میخوره . فقط یه کم باید موهات و رنگ کنیم و یه لنز بذاریم . همین ...

رشید : اقا. مو از اول زندگی تا الان ازاین کارا نکردیم کنده کاری بلدیم ولی سهامداری نه . ارباب قیافه مو به این حرفا نمیخوره . می فهمن . دردسر می کنیم.

معاون : نگران نباش . قیافت خیلی هم خوبه . فقط باید یه کم شکل این سهامدارا شی . یک کت زارا واست می گیرم . یک عینک ری بن . یه لب تاب هم دائم دستت باشه . اون موقع هم سر معامله دو سه کلمه بیشتر حرف نمی زنی . اول یه صلوات میفرستی و بعد میگی استارت . بعد هم بیخودی رل بازی می کنی موقعی که دارن ازت فیلم میگیرن انگشت شصتت و می بری بالا می گی وان ریال . آپ آپ . همین ... راستی یادم رفت سیگارم هم باید بکشی که نشون بدی اعصاب نداری . سیگار میکشی ؟

رشید : بله . بهمن جوجه . گاهی وقتا ازاین ها هم می خوریم ...

معاون : بذار تو جیبت ایجا ناسلامتی اداره است . به بچه ها می گم ماربورو قرمز هم بگیرن . بی عکس . از اونا می کشی .

اتاق معاون طی این روز ها مدام صحنه تئاتر این دوستان شده بود . صدای آپ آپ سالن را برداشته بود .رشید این قدر حرفه ای شده بود که باورش شده بود این کاره است . شب ها به هتل می رفت . چه هتلی ...

تا این که شب آغاز معامله فرا رسید . برای جناب رشید خان تهران تایمز و دنیای اقتصاد می اوردند !!

که ناگهان ...

رشید برای سرگرمی و این که شب زودتر بگذرد و فردا برسد تا کار تمام شده و به سر کار قبلی برگردد روزنامه ها را ورق می زد که چشمش به عکسی افتاد . خوش تیپ وخندان . با سواد دست و پا شکسته خود مطلب را که در مورد جابریان بود خواند . سکته کردن او و بستری شدنش را در المان تکذیب کرده بودند ! او هم سرمایه گذار بود منتهی از نوع ایرانی اش .

ناگهان به خود امد . نگاهی به لباس های شیک و تمیز . لب تاب . سیگار . عینک و .... انداخت. دوباره عکس را نگاه کرد . با خود گفت اینا به هموطن خودشون رحم نکردن حتماً میخوان منو سر به نیست کنن ...

آقایی که شما باشی رشید ما شبانه از هتل که هیچ از کشور هم فرار می کنه تا مبادا اسیر داستان های سرمایه گذاری شود .

رادیو چند روز بعد ...

معاون : بله سرمایه گذار خارجی هم بود . خیلی هم اصرار داشت که هر دو تا رو بخره منتهی ما صلاحیت ایشون رو تائید نکردیم به هر حال موضوع خیلی حساسیه ...

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه, 19 آبان 1390 18:12
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

JoomlaWatch 1.2.12 - Joomla Monitor and Live Stats by Matej Koval